می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

مجنون ولایت شهیده ایست که با شهادتش به اثبات ولایت ایستاد

 
شهيدان زنده اند ....
نویسنده : بيت الاحزان - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥
 

افتخار به پول و خانه، همسر و علم بدون خدا يک افتخار کاذب و زودگذر است.

شهيد جمال عظمائيان

اولين پنجشنبه ماه مبارک رمضان بود

صدای اذان مغرب بلند شد ... چه صفايی داشت صدای اذان و حال و هوای غروب ماه رمضون و ... گلزار شهدا

با رفقا برای خوندن نماز کنار مزار يکی از شهدا قامت بستيم ...

نماز مغرب که تموم شد چشمم افتاد به اسمی که روی سنگ سفيد رنگ مقابلم نقش بسته بود

جمال عظمائيان  ...

خيلی جا خوردم

برگشتم گفتم حدس بزن اينجا مزار کيه ؟

منتظر جواب نگاهم کرد

... جمال عظمائيان ...

قيافه اونم ديدنی بود ... اين چندمين بار بود که اون روز از حضور عينی شهدا جا می خورديم ... از سر به سر گذاشتنشون ... از مهمون داريشون ... از دعوت کردنشون ...

جمال عظمائيان خيلی وقت بود که گهگاه با فال شهدا ما رو مهمون خودش کرده بود ... با بعضی از جملاتش آشنا بوديم

در مصائب به خدا توکل کنيد؛ حتي اگر سدها در برابرتان باشد، با خواست خدا سدها شکسته شود.

 

اما چيزی که فکرشو نمی کرديم ... اين بود که اون جملات به يه جوون ۱۸ ساله تعلق داشته باشه ... الله اکبر !!!

 


 
comment نظرات ()