می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

مجنون ولایت شهیده ایست که با شهادتش به اثبات ولایت ایستاد

 
داستان راستان
نویسنده : بيت الاحزان - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦
 

مفضل بن قیس سخت در فشار زندگی واقع شده بود .فقر و تنگدستی ، قرض و مخارج زندگی او را آزار میداد.یک روز در محضر امام صادق علیه السلام لب به شکایت گشود و بیچارگی های خود را مو به موتشریح کرد:« فلان مبلغ قرض دارم ، نمی دانم چه جور ادا کنم .فلان مبلغ خرج دارم و راه درآمدی ندارم.بیچاره شدم، متحیرم ، گیج شده ام . به هر در بازی میروم به رویم بسته می شود ... » در آخر از امام تقاضا کرد درباره اش دعایی بفرماید و ازخداوند متعال بخواهدگره از کار فروبسته او بگشاید.


امام صادق ، به كنيزكی كه آنجا بود فرمود : " برو آن كيسه اشرفی كه‏ منصور برای ما فرستاده بياور " . كنيزك رفت و فورا كيسه اشرفی را حاضر كرد . آنگاه به مفضل‏ بن قيس فرمود : " در اين كيسه چهار صد دينار است و كمكی است برای‏ زندگی تو " .
- " مقصودم از آنچه در حضور شما گفتم اين نبود ، مقصودم فقط خواهش‏ دعا بود " .
- " بسيار خوب ، دعا هم می‏كنم . اما اين نكته را به تو بگويم ، هرگز سختيها و بيچارگيهای خود را برای مردم تشريح نكن ، اولين اثرش اين است‏ كه وانمود می‏شود تو در ميدان زندگی زمين خورده‏ای و از روزگار شكست‏ يافته‏ای . در نظرها كوچك می‏شوی . شخصيت و احترامت از ميان می‏رود " ( 1 ) .

----------------------------

پاورقی :
. 1 " لا تخبر الناس بكل ما انت فيه فتهون عليهم » " . بحارالانوار ، جلد 11 ، صفحه . 114

اگه مطلب اثر گذار بود که صلواتی هدیه استاد شهید بفرمایید ،اگرم احیانا موثرواقع نشد شرمنده ... که رطب خورده منع رطب کرده


 
comment نظرات ()