می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

مجنون ولایت شهیده ایست که با شهادتش به اثبات ولایت ایستاد

 
پيشنهاد می کنم حتما بخونين !!!!
نویسنده : بيت الاحزان - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳۸٤
 

حاشیه نگاری تاریخی - توصیفی خبرنگار سیاسی "مهر" از مصاحبه با کاردار انگلیس: قهوه، "کیف انگلیسی" و یک گپ داغ سیاسی با خانم "اسمیت"!
از چشمان متعجب خانم اسمیت ، وقتی سماجت و پیگیری و حتی تعصب ما را در "سوالات هسته ای" می بیند، می شود دریافت که این دیپلمات انگلیسی فهمیده که برای روزنامه نگاران و خبرنگاران ایرانی، غنی سازی اورانیوم و کارخانه "یو.سی.اف" چیزی بیش از یک سوژه مطبوعاتی است!

- دگمه آیفون تصویری را فشار می دهم، صدایی از پشت آیفون می پرسد: اسم؟

-اسمم را می گویم و در بزرگ آهنی با همه بزرگی و سنگینی اش، خیلی سریع با صدای خشک و کوتاهی؛  باز می شود، وارد می شوم... حالا وارد "زمین" انگلیسی ها شده ام، چند روز قبل که تلفنی با وابسته مطبوعاتی سفارت برای هماهنگی های مربوط به این مصاحبه صحبت می کردم، در میان حرفهایش اصطلاح قابل توجهی را  در مورد سفارت به کار برد: "

می دانید که اینجا " زمین" ماست..."  

 -مقابلم ، حدود 10 قدم جلوتر ، پشت یک محوطه شیشه ای،  دو مامور کراوات بسته  که روی کراواتشان ، آرم "سفارت انگلیس" نقش بسته است ، نشسته اند، جلو می روم تا پشت اتاق شیشه ای:

موبایل و ضبط و دوربین  را تحویل بدهید!

 -همه را جز "واکمن"، تحویل می دهم و یک کارت می گیرم.

-یک بازرسی بدنی مفصل ، اول عبور از زیر " گیت"، همان پروسه آشنای صدای جیغ!  دستگاه و درآوردن اشیاء فلزی از جیبها ، تنبلی و فراموشکاری من برای درآوردن و بیرون ریختن همه سکه ها و خودکار و اشیای فلزی و جیغ  مکرر دستگاه و مامورانی  که اصلا اهل شوخی و اهمال نیستند ! 

وقتی از گیت خلاص می شوم، نوبت خوان دوم بازرسی است، یک وسیله شبیه سشوار با یک چراغ کوچک قرمز که مامور مربوطه آن را در طول و عرض خبرنگار " مهر" عبور می دهند تا مبادا ...! بازرسی به اینجا ختم نمی شود! بعد از این دو مرحله ؛ تازه مامور مربوطه مرا  به سبک ایرانی ! و دهه شصتی ،  بازرسی بدنی  می کند! 

-یک کارت سفید رنگ دیگر هم به نشانه پایان بازرسی به جلیقه ام وصل می شود!

 -شما ده دقیقه زود آمدید! هم می توانید برگردید و دوباره بیایید که در این صورت مجددا بازرسی خواهید شد و هم می توانید "همین جا" منتظر باشید! این را خانم میانسالی  که مسئول دو نفر مامور گارد سفارت است به من می گوید! 

-اگر فکر می کنید، سفارت انگلیس اتاق انتظار دارد، بدانید که در  اشتباه می کنید ! "همین جا" یعنی پشت نرده های  آهنی که از در ورودی اصلی تا اتاق شیشه ای بازرسی کشیده شده اند،  " زیر آفتاب !"

-البته با وجودی که این "انتظار زیر آفتاب"  اصلا خوشایند نیست،  اما چون حوصله بازرسی مجدد را هم ندارم و این بهترین فرصت برای حاشیه نگاری از" زمین انگلیسی ها " است! می مانم و  جلوی چشمان ماموران و دهها دوربین مدار بسته داخل سفارت !  کاغد و خودکارم را- که از هفت خوان بازرسی انگلیسی ها به سلامت عبور کرده - از کیفم در می آورم و به اطرافم نگاه می کنم و  شروع می کنم به نوشتن:

یک نردبان آهنی مخصوصی پشت دیوار اصلی تکیه داده شده است، بالای این نردبان، جای کوچک و مخفیانه ای برای دیدن محوطه بیرونی سفارت تعبیه شده است، حتما  برای این است که انگلیسی ها، تظاهرات جلوی سفارت را بهتر ببنیید!

-یک ماشین چمن زنی مشغول مرتب کردن زمین گلفی است که در محوطه سفارت وجود دارد، باغبانها مشغول رسیدگی به باغچه های سفارت هستند، چیز جالبی که دیده می شود، ردیف شمشادهای منظم مرتب شده و "باغبان دیده و قیچی خورده!  " است که دور تا دور باغچه های پر از گل سفارت را پوشانده اند، یک سلیقه انگلیسی ناب! آدم را یاد کمبریج می اندازد...!

 

ادامه دارد....


 
comment نظرات ()