می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

مجنون ولایت شهیده ایست که با شهادتش به اثبات ولایت ایستاد

 
گپ سياسی !!!! از نوع انگليسی
نویسنده : بيت الاحزان - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳۸٤
 


-يک ماشين چمن زني مشغول مرتب کردن زمين گلفي است که در محوطه سفارت وجود دارد، باغبانها مشغول رسيدگي به باغچه هاي سفارت هستند، چيز جالبي که ديده مي شود، رديف شمشادهاي منظم مرتب شده و "باغبان ديده و قيچي خورده!  " است که دور تا دور باغچه هاي پر از گل سفارت را پوشانده اند، يک سليقه انگليسي ناب! آدم را ياد کمبريج مي اندازد...!

-گوشه شرقي سفارت و نزديک همان دربي که از آن وارد شدم، مجموعه اي از ساختمان هاي قديمي و " قجري" وجود دارد که به نظر مي رسد متروک باشد ،  هرچند که روي پشت بام آنها چند ديش ماهواره قرار دارد، خدا مي داند که همين ساختمان هاي قديمي شاهد چه صحنه هايي بوده اند، چه سرنوشت هايي رقم خورده است و ... واقعيت اين است که چه بخواهيم چه نخواهيم، چه براي ما خوشايند باشد چه نباشد، ساختمان سفارت انگليس؛ قطعه اي از تاريخ معاصر( وحتي غيرمعاصر) کشورمان است...

-موقع ديدن اين ساختمان هاي قديمي ، بي اختيار به دنبال  بقاياي " ديگ پلو" مي گردم! در آغاز دوران مشروطه(1285 شمسي)، جمعي از مشروطه خواهان براي پيشبرد آزادي و مشروطه ، حامي بهتري از انگليس پيدا نکردند و در داخل  سفارت انگليس تحصن کردند و سفارت انگليس از آنها پذيرايي مي کرد و از اينجا بود که  "قصه ديگ هاي پلو سفارت انگليس"  مشهور شد، بعدها که "شيخ  شهيد"،"فضل الله نوري"، قبل از همه ، حتي علماي آن روزگار و سيدين( طباطبايي و بهبهاني) ريشه ها و عقبه هاي فکري و سياسي برخي جريانات مشروطه خواه را شناخت و دريافت، فرياد زد:

" مشروطه اي که از ديگ پلوي سفارت انگليس دربيايد را نمي خواهيم!"

 و اين "جمله" شيخ هم  مثل "نعش" خود شيخ فضل الله به نشانه استيلاي غربزدگي بعد از 20 سال کشمکش بر سر بام اين مملکت باقي ماند...

البته بگذريم از اينکه مشروطه خواهان حتي به "نعش" شيخ هم رحم نکردند، "يپرم خان ارمني" از معروف ترين تفنگداران مشروطه خواه  و فاتح تهران، بعد از اعدام شيخ در قورخانه( ضلع غربي ميدان توپخانه فعلي ) با بي شرمي ، جلوي چشم فرزندان شيخ و مردم حاضر، روي پيکر بي جان شيخ فضل الله ادرار کرد!

اصلا نمي خواهم با گفتن اين حرفها بگويم يا تجويز کنم که بايد درب اين سفارت خانه را بست يا به آن حمله کرد و ...،  همانطور که "آقا" اخيرا اشاره کردند، بايد "يک  ديپلماسي ظريف ولي قوي" داشت، بايد "بود"... "ماند"..."گفتگو" کرد، "چانه" زد... رموز و کلک هاي دپيلماسي غرب  را فهميد، مثل خود انگليسي ها "زيرکي" به خرج داد، "محاسبه" کرد،"جنگيد"، "ايستاد"... و نهايتا  "حق"  را گرفت!

 

تازه يه ذره ديگه بازم ادامه دارد ....


 


 
comment نظرات ()