می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

مجنون ولایت شهیده ایست که با شهادتش به اثبات ولایت ایستاد

 
آجرک الله يا بقيه الله
نویسنده : بيت الاحزان - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٥
 

اللهم العن ظالميک و غاصبيک و ضاربيک و قاتليک يا اماه يا فاطمه الزهرا


زمانه زمانه بدي است،گاه جولان تاريكي است.اين روزها غروب مردي و طلوع بي حرمتي است،چرا كه فاطمه و علي تنها در آخرين وداع پيامبرند آنها اشك مي ريزند و پيامبرشان را تنها تا عرش تشيع ميكنند.


راستي كجايند انصار!مهاجرين به كدامين سكوت پناه برده اند؟ انان كه همدم دنيا و دل بسته رخوتند،حتما به سقيفه رفته اند.گويا وقت فراموشي مسيحاي فاطمه است،وقت نمايش نفاق سقيفه است.واحسرتا كه زبوني موج مي زند.همه پيمانهاي بسته شده با علي را چه زود فراموش كرده اند.كجاست حقيقت ايمان! اي مردمان شرمسار فاطمه باشيد تا ابد.ديگر فاطمه شاد نخواهد شد.ديگر گذشت آن زماني كه فاطمه مي خنديد،

چقدر كريد شما جماعت آينه شكن كه نشنيديد طلب ياري فاطمه را! علي با شما بيعت نمي كند،فاطمه را نيازاريد.حرمت بانوي حريم ولايت را نشكنيد.او دختر آيات تطهير است. بگذاريد كه در غربت و بي كسي علي گريه سر دهد.اي مفلسان هوسران حق علي را غصب نكنيد.اينقدر معركه گرفتيد كه زهراء بگويد دلم گرفت،كاش بين من و پدر فاصله نبود.چگونه است كه دلش دوباره خواهان شنيدن اذان بلال شده است!؟
به در خانه زهراء نرويد،كينه و دشمني خود را در خانه زهرا به آتش مكشيد،بر تن پاكترين مادر نو تازيانه نزنيد.علي را در غل و زنجير مكشيد.همه اين ستمها بر زهرا روا شد در حالي كه خاطره پيامبر هنوز محو نشده است.
اسماء براي زهرا آب بياور كه غسل رفتن كند،ديگرميان نامردمان ماندن سودي ندارد،ديگر حجت فاطمه بر همگان تمام شد. راحت بخوابيد در غفلت كه ديگر صداي گريه فاطمه از بيت الاحزان به گوش مدينه نمي رسد.علي جان براي آخرين بار به فاطمه بگو كه نرود،بگو كه زينب دلش چه زود مي گيرد...


اما گويي بانوي نور گريزي از رفتن ندارد،لب ميگشايد تا براي آخرين بار از علي چيزي ميخواهد كه بند بند دلش را مي لرزاند؛ ميخواهد آنان كه به او ظلم كرده اند موقع رفتن برايش سينه چاك نكنند كه با ترفندي ديگر ساده لوحان را بفريبند.فاطمه اينچنين با قلبي سرشار از عشق به ديدار پدر مي رود.
علي غسل كن فاطمه را،كفن كن،بپوشان  كبودي تن زهرا را،يتيمان خانه ات منتظرند. به كودكانت بگو كه با مادرشان وداع كنند كه آخرين وداع تلخ و دردناك است. بگو كه گريه كنند به بي كسي زهرا و ضجه زنند بر غربت مادر‍‍‍؛
و به بقيع بگويند كه مادرمان شبانه در خاك خواهد آرميد،با او مدارا كن كه جوان است و محسن از دست داده.

 

توضيح : خواهر يا برادر عزيزی که اين غمنامه از عمق دلت برامده شرمنده که اسمتو نمی دونم تا منبع ذکر کنم .

 


 
comment نظرات ()