می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

مجنون ولایت شهیده ایست که با شهادتش به اثبات ولایت ایستاد

 
الغوث يا عبّاس
نویسنده : بيت الاحزان - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم


باز داره ماه رمضون از راه می رسه ... شاید کمتر از ده روز مونده باشه ... دوباره سفره های افطار پر میشه از  ... خرما... زولبیا بامیه ... چایی ( اگه فکر کردین تبلیغ چای حمیده  در اشتباهید !!!!) ... آش رشته (تبلیغ کشک کامبیز و روغن آفتابم نیست )   ...  بعضی اوقات آدم فکر می کنه تنها چیزی که از زمانای خیلی قبل تر تا امروز هیچ تغییری نکرده سفره بی آلایش افطاره ... سفره ای که هر ظرفش با یه بسم الله رو سفره گذاشته شده ... از عرش صدای ربّنا می آید...آدم حس می کنه خود ملائک دارن سفره رو میچینن ... غذاهایی که دمشون به همقدمی با نفس روزه دارا فخر می فروشن ... انگار سفره هم بی تابه که افطار شه تا همه لبشونو با چای و آبجوشی که رو تخم چشماش نگه داشته تر کنن ... اما این خوردن با خوردن های همیشگی فرق داره  ... این بار همه می خورن چون سفره رزقیه که از طرف صاحبشون براشون گسترده شده ... و علی رزقک افطرت ... می خوریم فقط به عشق اینکه با دست خودت لقمه می کنی و تو دهنمون میذاری ...
انگار قرنهاست که سر سفره افطار زمان متوقف شده ... انگار هنوز همون اولین سفره مطهر و پاکیزه ایه که رسول الله هم کنارش افطار می کرد ... دست به خرما می برد ... اللهم لک صمت و علی رزقک ...
.... پیامبر دوست داشتنی من ... همون رحمه للعالمینی که دست جفاکار زن یهودیه سبب اتصال ارض و سما رو از هم گسست ... تعادل عرشی زمین از بین رفت ... زمین تازه بوی خاک گرفت ....

به سفره افطار که نگاه می کردم.. تنها لحظاتی بود که میشد با رسول الله بود ... با همون پدر عزیز امت ... مگه سفره افطار بدون پدر هم میشه ؟ " انا و علی ابواه هذه الامه " ...  کنار پدر ...پیش از توطئه یهود ... هرچند سفره ها گاهی به همون سادگی قبل نیستن اما هنوز به همون پاکیزگی گذشته هان ...

سبحان الذی اسرا بعبده لیلا من المسجدالحرام الی المسجدالاقصی الذی بارکنا حوله هرچند ... چند سالیه که گویا یهود می خوان رنگ خاک به سفره افطار ما هم بپاشن ... گویا همین چند دقیقه کنار پدر بودنو هم می خوان از ما دریغ کنن .... انگار دوباره همون گوشت آغشته به سم جلو روی تک تک مسلمین داره سفره های پاک و طاهر افطارمونو خاکستر می پاشه ... سم همون سم زن یهودیه است ... اما قاتل این بار ناخواسته امت محمدند .... و قربانی هم ....


همه سر سفره نشستن منتظر مامان  ...  اومد... با یه پارچ پر از شربت آبلیمو ... یاد شربتای نذری عاشورا میفتم .... یاد آب فرات .. یاد دستایی که به دهان نزدیک میشن پر از آب ... اما ....

گمان دارم که مهدی خواهد آمد ..اگر سالی شود سال اباالفضل

اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا   فتقبل منّا



 
comment نظرات ()