اگر با تير به مغزم مي زدند،‌بهتر بود!

ابراهيم در سال 1352 ( چند سال پيش از پيروزي انقلاب) به سربازي رفته بود. قسمت بيشتر دوران سربازي را در لشگر توپخانه اصفهان گذرانيده بود، «سرلشگر ناجي» ـ كه از افراد خائن به مملكت بود و پس از انقلاب اعدام شدـ در آن زمان فرمانده اين لشگر بود. مسؤوليت آشپزخانه لشگر را به عهده‌ابراهيم گذاشتند. چند ماه بعد، ماه مبارك رمضان فرا رسيد. او به سربازان پيغام داد كه هر كس روزه مي گيرد، مي تواند هنگام سحر به آشپزخانه مراجعه كند و سحري بگيرد. سرلشگر ناجي از اين موضوع باخبر و عصباني شد و پرسيد: «چه كسي سربازان را دعوت به روزه گرفتن كرد‌ه‌است؟»

به او گفتند: « محمّد ابراهيم همّت، مسؤول آشپزخانه!»

کجایند مردان بی ادعا...

سرلشگر ناجي، همّت را احضار كرد و با عصبانيت از او پرسيد: «تو به چه حقّي به سربازان گفته‌اي كه روزه بگيرند و به آنان سحري داده اي؟» بعد هم دستور داد تا همه سربازان در يك صف بايستند و به همه آنان آب بدهند تا اگر كسي روزه گرفته است، روزه اش باطل شود. همّت به دوستانش گفت: «اگر با تير به مغزم مي زدند، بهتر از اين بود كه ببينم چطور حرمت دستور خدا شكسته مي‌شود!»

همّت منتظر فرصتي بود تا اين عمل ناشايست ناجي را تلافي كند. يك روز باخبر شد كه ناجي قصد دارد سرزده به آشپزخانه بيايد و هنگام سحر آنان را غافلگير كند. همت به چند نفر از سربازان گفت كه كف آشپزخانه را خوب بشويند و بعد، يك قوطي روغن كف آشپزخانه بمالند و روي آنها هم كف صابون بريزند تا كف آشپزخانه لغزنده شود و وقتي ناجي براي سركشي مي آيد، زمين بخورد! همّت آرزو كرد ناجي آن چنان محكم به زمين بخورد كه تا پايان ماه مبارك رمضان در بيمارستان بماند.

سحرگاه آن روز، ناجي بدون اطلاع قبلي وارد آشپزخانه شد و هنوز چند قدم بيشتر برنداشته بود كه ليز خورد و به زمين افتاد! او آن چنان محكم به زمين خورد كه صداي استخوانهايش در فضاي آشپزخانه پيچيد و داد و فريادش بلند شد. او را به بيمارستان انتقال دادند و تا پايان ماه مبارك رمضان در بيمارستان ماند. پس از آن روز سربازان با خيال راحت روزه گرفتند!

 

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ب

اين ملودی خيلی قشنگ است..اما در مورد اين پست نمی خواهم اظهار نظر کنم...

shahab

سلام دوست عزيز عالی بود متنه زيبايی از شهيد همت نوشتی ممنون من اپم موفق باشی بياييد همه با هم كارهايمان را الهي كنيم فقط براي خدا بياييد از خودمان هم توبه كنيم و فقط خدا رو ببنيم بياييد هميشه عاشق باشيم

سجاده ياس

سلام...بابا وقتی به روز ميکنی يه خبر بدی بدک نيستا!!!!لااقل به قصد صله رحم!!!!حاج همت خيلی مظلوم نيست توی شهدا به نظرم...نميدونم چرا اما با اينکه خيلی دوسش دارم اما مظلوم نميدونمش...شايد به خاطر صلابتشه...راستی هفته پيش جمعه رفتم مزار شهيد حاج امينی...يه سر به وبلاگ من بزن...آهان يادم نبود باز نميکنه !!!يا علی مدد

دلارام

جات خالی امروز هيات بچه های دانشگاه بوديم. خوب خوش گذشت. نمی يای که هی ناز می کنی وگرنه می خواستم بگم بيای

گمنام

با چشمان تومرا به الماس ستارگان آسمان نيازي نيست اين را به آسمان بگو سلام خوبی کميل جان ؟ ممنون که بهم سر زدی خاطره زيبايی را تعريف کردی ....خوش به سعادت همت و همرزماش .............

سيد مهدی

سلام قلم شما درد نکنه. ما هم به شما لينک داديم اگر راضی نبوديد بفرماييد تا فکری کنيم

احمد

سلام آپ کردم وقت داشتيد يه سری بزنيد

تنها ترين تنها

.................................. یا ابا صالح المهدی مددی............................... به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد ترا در این سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد دوست عزیز سلام با آرزوی توفیق بیشتر برای شما در این کار فرهنگی که پیش گرفتین و امید مورد قبول مولامون قرار گرفتن . طرح با سوره های نور تا ظهور ختم قرآن تا نیمه شعبان به نیت تعجیل در فرج یگانه منجی عالم و سلامتی مولا در خدمتتون هستیم . حتما به وبلاگم سر بزنید و تب انتظارتونو اینجوری به آقا عرض کنید . اگه این طرحو به دوستاتونم معرفی کنید در ثوابش سهیم هستین انشا’الله حتما سر بزنید و ثبت نام کنید منتظرم.......................................................التماس دعا

حامد

khoda rahmatesh kone.... kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii jaleb boooood ..... safayii dadi...ya zahra