بچه های عاشورا

 

1
همه‌ي بچه‌ها فرياد مي‌كشيدند: "عمو، عمو، آب، آب..." فاطمه كنارِ پرده‌ي خيمه‌ي ايستاده بود و بيرون را مي‌نگريست. ما له‌له‌زنان فرياد مي‌كشيديم: "عمو، عمو، آب، آب" فاطمه با دست به ما اشاره كرد كه آرام شويم. گفت كه عمو از اباعبدالله رخصت گرفت و رفت. با دو مشكِ آب. حالا آرام‌تر، انگار در خودمان، مي‌گفتيم: "عمو، عمو، آب، آب" لختي نگذشته بود، كم از ساعتي شايد، ما هم‌چنان منتظر نشسته بوديم و زيرِ لب ذكر را تكرار مي‌كرديم. ناگاه فاطمه پرده‌ي خيمه را رها كرد و به زمين افتاد. حالا همه تشنه‌گي را فراموش كرده بوديم. ديگر كسي از آب حرفي نمي‌زد. كسي آب نمي‌خواست. فرياد مي‌زديم: "عمو، عمو، عمو، عمو..."

2
با اين كه رباب آدم بزرگ است، اما هنوز هم دارد گهواره‌ي خالي را تكان مي‌دهد. گاهي وقت‌ها مثلِ عروسك‌بازيِ ما با خودش حرف هم مي‌زند. انگار واقعا خيال مي‌كند كه عليِ كوچكش توي گهواره خوابيده است. هيچ كسي هم هيچ چيزي به او نمي‌گويد. اگر ما، بچه‌هاي كوچك، مشغولِ عروسك‌بازي بوديم، شايد فاطمه دعوامان مي‌كرد، اما رباب آدم بزرگ است، براي همين كسي به او چيزي نمي‌گويد. "علي كه توي گهواره نيست. من خودم از توي سوراخي پرده‌ي خيمه ديدمش، روي دست‌هاي اباعبدالله خواب خواب بود..."

3
غروب شده است. تا اباعبدالله بود، هر چند وقت يك‌بار مي‌آمد و براي ما چيزي مي‌گفت و مي‌رفت. ما هم خجالت مي‌كشيديم و گريه نمي‌كرديم و گوش مي‌كرديم. اما حالا ديگر خيلي وقت است كه نيامده تا براي‌مان چيزي بگويد. حالا فاطمه بچه‌هاي كوچك را يك‌جا جمع كرده است. البته من ديگر بزرگ شده‌ام. براي همين به فاطمه مي‌گويم: "تو هم قرآن بخوان، مثلِ..." نمي‌دانم چرا، اما سرش را بالا مي‌گيرد. به جاي آن كه ما را آرام كند، نگاه مي‌كند به موهاي من و جيغ مي‌زند:


"فَكَيفَ تَتَّقونَ اِن كَفَرتم يَوماً يَجعلُ الوِلدانَ شيبَا...

(چه‌سان در امانيد، اگر كافر باشيد در روزي كه كودكان را پير مي‌گرداند؟ مزمل-17)"

رضا اميرخاني

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد درويش - مهار بيابان زايي

سلام دوست عزيز ضمن تسلیت تاسوعای حسینی؛ چنانچه به حفظ حرمت طبيعت رنجور ايران می انديشی؛ لطفاْ لينک اعتراض به شکستن حرمت طبيعت و حاميان آن را امضا فرماييد متشکرم.

علي مومني

با سلام. وبلاگ زيبا و قشنگي داريد، اما با اين وجود هنوز اين پرسش براي من باقي است كه چرا دوست نداريد با نام واقعي خود مطلب بنويسيد؟ مگر نه اين است كه هويت و شخصيت افراد با نوشته‌هايتان شناخته مي‌شود؟ منكر اين نيستم كه محدوديت‌هاي سياسي و اجتماعي در مواجهه با بلاگرها خودنمايي مي‌كند، اما بايد قبول كنيم هر كسي كه در رابطه با اعتقادات قلبي خود مطلب مي‌نويسد، اگر واقعا به نوشته‌اش اعتقاد داشته باشد، بايد توان پاسخگويي را نيز داشته باشد. با اين حال باز هم براي شما و همه بلاگرهاي ايراني آرزوي شادكامي و سربلندي دارم. منتظر ديدار سبزتان هستم.

من و دلتنگ

ذلت باد بر کور دلان و دشمنان اسلام و اهل بیت ...........

saell_zahra

با سلام و تسليت به مناسبت اين ايام از مطلبتون استفاده کردم موفق باشيد السلام عليک يا ابا عبدالله

saell_zahra

با اجازتون آدرس وبلاگتون به لیست سائلان حضرت زهرا لينک شد

عاشورائيان

بسم الله // ابدا و الله ما ننسی حسینا // یا ابا عبدالله

نسيم حيات

هو الحق الماس اگرچه از همه جوهر ها شفاف تر است سخت تر نيز هست. ماندن در صف اصحاب عاشورايي امام عشق تنها با يقين مطلق ممکن است.... و اي دل! تو را نيز از اين سنت لا يتغير گريزي نيست. نپندار که تنها عاشوراييان را بدان بلا آزموده اند و لا غير... صحراي بلا به وسعت همه تاريخ است. التماس دعا http://rahiel.persiangig.com/image/RahieL_150.swf

rahro

سلام...چه سوزناک... چه درد آور....ديوانه ام می کند... التماس دعا... يا حسين...