یاعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

گفتند:این آمُنا؟
مادرمان کجاست؟

اسماء پاسخی نداد...به سراغ مادر رفتند...
حسین مادر را تکان می دهد اما جوابی نمی شنود...

یا اخاه آجرک الله فی الوالدة
ای برادر خداوند در غم مادرمان به تو صبر و اجر دهد.

تا که باز شد در حجره ام الحسنین               گفت با گریه حسن : آجرک الله حسین

حسن به روی مادر افتاد و او را می بوسید و می فرمود:
یا اماه کلمینی قبل ان یفارق روحی من بدنی
مادر پیش از آن که جان از بدنم بیرون رود با من حرف بزن

حسین پاهای مادر را می بوسد و می گرید:

یا اماه انا ابنک الحسین کلمینی قبل ان ینصدع قلبی فاموت
مادر من پسر توام حسین با من حرف بزن پیش از آن که قلبم شرحه شرحه شود و بمیرم

حال علی چگونه بود بعد از شنیدن خبر شهادت فاطمه خدا می داند و بس ... همین قدر شنیده ایم که ازهوش رفت... به صورتش آب پاشیدند به هوش آمد در حالیکه می فرمود:

بمن العزاء یا بنت محمد ؟ کنتُ بکِ تعزی .. فبم العزاء من بعدک
دختر محمد از چه کسی دلداری جویم؟با تو دلم آرام می گرفت اما بعد از تو چه کسی مرا دلداری دهد؟

 

سردار خیبر و بدر دیگر ز پا فتـــــــــــاده         دستی به دوش سلمان،دستی به سر نهاده

مهدی بیا کمک کن جدّ مطهــــــــرت را       بیــــرون ببر ز خانه تابــــــــــــــــــــوت مادرت را

آجرک الله یا صاحب الزمان

/ 0 نظر / 12 بازدید