کرم ابريشم

بسم الله
تن ضحاک بن عبدالله همه عاشورا ، از صبح تا غروب ، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود ، اما جانش ، حتی نَفَسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود . « عبادت مشروط » کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رُست . این شرطی بود بین او و حسین .. و اگرچه دیگری را جز خدای ، از آن آگاهی نبود ، اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود !
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند

اگر نه ، آن شرط ، تعلقی است که حجاب راه می شود و تو را از پیوستن به جمع احرار باز می دارد . آن شرط قلاده ای است که شیطان بر گردن تو انداخته است و با آن تو را از صحرای کربلا و از رکاب حسین ( علیه السلام ) می رباید .
ضحاک بن عبدالله همه روز جنگیده بود ، اما شهادت ، همه روز از او گریخته بود ... دهر نیز همه لوازم را جمع آورده بود تا او بتواند از آن معرکه بگریزد ، معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای بر خاتم انگشتر ... نه ! صدفه را در کار خلقت راهی نیست و سرانجام کار ما ، بلااستثنا ، انعکاس چهره باطن ماست در آیینه دهر .

فتح خون 103/104

/ 0 نظر / 11 بازدید